پونزده ماهگی آلا
گل مامان سلام.با تاخیر اومدم.دو ماه قبلو فراموش کردم بیام پست بذارم.ماهه قبل تاریخارو فراموش کردم.فکر کردم چهارمه،ولی پنجم بود!دیگه یادم رفت پست بذارم.
ماشالا شما وروجا وقت هیچ کاری برام نمیذارین.
گلی خانوم خیلی ناز و بامزه ای.خیلی دوست دارم.خدا رو شکر میکنم که دختر دارم.
راستی یه همبازی پیدا کردی.دختر عموم هانا بیست و پنج بهمن به دنیا اومد.چند وقت دیگه میتونین باهم بازی کنین.
هنوز حرفونمیزنی ولی کلمات ساده رو خیلی زود تکرار میکنی و یاد میگیری.اینقده قشنگ میگی الوو.دهنتو یه حالت بامزه ای میکنی.دلم میخواد بخورمت.به سلام میگی الام.بابایی که میاد خونه،بلندومیگی الام و بدو میری بغلش.حسابی دلبری میکنی.
با آرشم گاهی وقتا خوب بازی میکنین.ولی گاهی وقتا خیلی انگولت میکنه و گریتو در میاره.بعضی وقتا بهش میگی داداش،بهضی وقتام میگی آرش.
خیلی بهم وابسته ای.اصلا بغل بابایی نمیری.مخصوصا وقتی بیرون میریم.نه میتونم تو ماشین بذارمت،نه تو مغازه میری بغل بابات.
حسرت باشگاه رفتنم به دلم موند.با شما فسقلیا که نمیشه رفت.
ماشالا آرشم حسابی اذیت کن شده و حرف گوش نمیده.شما هم جیغای بنفشی میکشی!!
هنوز همون پنج تا دندونو داری.چند وقت پیش دو تاییتون سرمای بدی خوردیتگن.آرش دو تا آمپول زد.شما هم یکی.ولی سرفه هات خیلی بدتر از آرش بودو خیلی دیر خوب شد.اینقد سرفه میزدی بالا میاوردی.
غذا خوردنتم خوب نیست.نمیذاری راحت غذا بخوریم.اینقد به غذا دست میزنی.تا ماست میبینی دستتو کامل میکنی تو ظرف ماست.باید ظرف برنج با قاشق جلو دستت بذارم تا خرابکاری نی،منم لابلاش چند لقمه بهت بدم بخوری.
به تاب میگی عباسی.البته تازگیا میگی عباگی!!!به جوجو میگی گوگو.
خیلی حموم کردنو دوس داری.مهلت نمیدی لباساتو درارم،همش زور میزنی بری تو حموم.
موهای فرفریتم کمی بلند شده.به زور میشه بستش.ولی یه جاهاییش از زیر کش در میره.خودتم نه کش نه گیر به موهات نمیذاری.
الان اومدیم سرزمین بازی.شما یغلم خوابی.داداش داره بازی میکنه.
ظهرم رفتیم طاق بستان.حسابی گشت زدی برا خودت.بغلتم میکردم جیغ میزدی.
چند روز دیگم تولد آرش جونه،هنوز هیچ کاری نکردم.مهمترین کارم کاهش وزن بود که موفق نشدم.خوب با خونه نشینی نمیشه به چیزی رسید.
دیگه ذهنم یاری نمیکنه.چیزی یادم نمیاد.
شبم مهمونیم.
اگه چیزی یادم اومد میا اضافه میکنم.
قربونت برم خیلی دوست دارم.
از خدا میخوام هر کی دختر نداره حتما نصیبش کنه.
فدات.














ماشالا شما وروجا وقت هیچ کاری برام نمیذارین.
گلی خانوم خیلی ناز و بامزه ای.خیلی دوست دارم.خدا رو شکر میکنم که دختر دارم.
راستی یه همبازی پیدا کردی.دختر عموم هانا بیست و پنج بهمن به دنیا اومد.چند وقت دیگه میتونین باهم بازی کنین.
هنوز حرفونمیزنی ولی کلمات ساده رو خیلی زود تکرار میکنی و یاد میگیری.اینقده قشنگ میگی الوو.دهنتو یه حالت بامزه ای میکنی.دلم میخواد بخورمت.به سلام میگی الام.بابایی که میاد خونه،بلندومیگی الام و بدو میری بغلش.حسابی دلبری میکنی.
با آرشم گاهی وقتا خوب بازی میکنین.ولی گاهی وقتا خیلی انگولت میکنه و گریتو در میاره.بعضی وقتا بهش میگی داداش،بهضی وقتام میگی آرش.
خیلی بهم وابسته ای.اصلا بغل بابایی نمیری.مخصوصا وقتی بیرون میریم.نه میتونم تو ماشین بذارمت،نه تو مغازه میری بغل بابات.
حسرت باشگاه رفتنم به دلم موند.با شما فسقلیا که نمیشه رفت.
ماشالا آرشم حسابی اذیت کن شده و حرف گوش نمیده.شما هم جیغای بنفشی میکشی!!
هنوز همون پنج تا دندونو داری.چند وقت پیش دو تاییتون سرمای بدی خوردیتگن.آرش دو تا آمپول زد.شما هم یکی.ولی سرفه هات خیلی بدتر از آرش بودو خیلی دیر خوب شد.اینقد سرفه میزدی بالا میاوردی.
غذا خوردنتم خوب نیست.نمیذاری راحت غذا بخوریم.اینقد به غذا دست میزنی.تا ماست میبینی دستتو کامل میکنی تو ظرف ماست.باید ظرف برنج با قاشق جلو دستت بذارم تا خرابکاری نی،منم لابلاش چند لقمه بهت بدم بخوری.
به تاب میگی عباسی.البته تازگیا میگی عباگی!!!به جوجو میگی گوگو.
خیلی حموم کردنو دوس داری.مهلت نمیدی لباساتو درارم،همش زور میزنی بری تو حموم.
موهای فرفریتم کمی بلند شده.به زور میشه بستش.ولی یه جاهاییش از زیر کش در میره.خودتم نه کش نه گیر به موهات نمیذاری.
الان اومدیم سرزمین بازی.شما یغلم خوابی.داداش داره بازی میکنه.
ظهرم رفتیم طاق بستان.حسابی گشت زدی برا خودت.بغلتم میکردم جیغ میزدی.
چند روز دیگم تولد آرش جونه،هنوز هیچ کاری نکردم.مهمترین کارم کاهش وزن بود که موفق نشدم.خوب با خونه نشینی نمیشه به چیزی رسید.
دیگه ذهنم یاری نمیکنه.چیزی یادم نمیاد.
شبم مهمونیم.
اگه چیزی یادم اومد میا اضافه میکنم.
قربونت برم خیلی دوست دارم.
از خدا میخوام هر کی دختر نداره حتما نصیبش کنه.
فدات.











مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



پونزده ماهگی آلا 

